ابراهیم متقی، استاد دانشگاه تهران در روزنامه اعتماد نوشت:
فضای کنش ارتباطی ایران و ایالاتمتحده در سومین دهه ژانویه ۲۰۲۶ با نشانههایی از ابهام و تعارض بیشتر همراه شده است. اگرچه ایران تلاش دارد تا از طریق ساز و کارهای دیپلماتیک، روند عبور از چالشهای پرمخاطره و تهدیدات را جستوجو نماید، اما واقعیتهای موجود در کنش دیپلماتیک امریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی نشان میدهد که اولا دیپلماسی در محاق سیاست قدرت و الگوی کنش تهاجمی ترامپ قرار گرفته است. ثانیا تلاش ایران برای حل و فصل منازعه به نتیجه مطلوب و موثری منجر نشده است. در عصر موجود، نشانههایی از کنش دیپلماتیک غیرموثر و جابهجایی ابزارهای نظامی، تاکتیکی و عملیاتی امریکا در محیط منطقهای به نمایش درآمده است. رزمایش «نیزههای پیروزی ۲۰۲۶» نیز در آستانه برگزاری است. طبیعی است که در چنین شرایطی، زمینه برای تداوم ابهام راهبردی وجود خواهد داشت.
دیپلماسی در «لبه منازعه» و «چالشهای امنیتی غیرقابل کنترل» قرار گرفته است. بسیاری از نشانههای بحران اجتماعی نیز در ساختار عمومی کشور مشاهده میشود. هر یک از مولفههای یادشده را میتوان به عنوان بخشی از واقعیت پرمخاطره امنیتی دانست. دونالد ترامپ تلاش دارد تا محدودیتها و چالشهای اقتصادی ایران را با نشانههایی از بحران اجتماعی و امنیتی پیوند دهد. حوادثی از جمله «مشکلات اقتصادی»، «توئیت آشوبساز و تحریکبرانگیز دونالد ترامپ» و «تلاش پردامنه ایران اینترنشنال» را میتوان در زمره موضوعاتی دانست که آتشبیاری بحران امنیتی روزهای ۱۹ و ۲۰ دی ماه ۱۴۰۴ را به وجود آورده است. شاخصهای اقتصاد سیاسی و امنیت اجتماعی ایران بیانگر آن است که هنوز بسیاری از نشانههای کنش آشوبساز در ایران وجود دارد و به همین دلیل است که «گزینه کنش نظامی و امنیتی» ترامپ به همراه برخی دیگر از واحدهای سیاسی جهان غرب به منزله «کاتالیزور گسترش بحران و خشونت» محسوب میشود.
عبور از چالشهای یادشده صرفا از طریق «دیپلماسی» و سازوکارهای مربوط به «حل مسالمتآمیز تضادهای محیطی و بینالمللی» حاصل میشود. در فضای موجود سیاست و امنیت جهانی به همانگونهای که نشانههایی از تلاش دیپلماتیک برای عبور از بحران وجود دارد، زمینه برای عملیاتی شدن تهدیدات امنیتی علیه ساختار اقتصادی، راهبردی و اجتماعی جمهوری اسلامی فراهم شده است.
عبور از شرایط مبتنی بر ابهام امنیتی و تضادهای سیاسی موجود در ایران و نظام جهانی، نیازمند «مساعی جمیله» در «حل مسالمتآمیز اختلافات و تضادهای امنیتی» خواهد بود. ابهام در آینده کنش ارتباطی ایران و امریکا را میتوان به عنوان واقعیت پرمخاطره سیاست بینالملل دانست. ایالاتمتحده و بسیاری از کشورهای اروپای غربی تلاش دارند تا ائتلاف جدیدی برای مقابله با ایران را بازتولید نمایند. بسیاری از ادبیات و کنش دیپلماتیک کشورهای اروپایی بیانگر این واقعیت است که جهان غرب انتخاب تاکتیکی خود برای مهار، محدودسازی و حتی رویارویی با ایران را در دستور کار قرار داده است. در چنین شرایطی طبیعی به نظر میرسد که نشانههایی از بحران و تهدیدات مرحلهای علیه ایران شکل گرفته و آثار خود را در نظم منطقهای بهجا گذارد.
۱- ایران در فضای رهاسازی دیپلماتیک و دیپلماسی اجبار- الگوی کنش رفتاری امریکا به همراه کشورهای اروپایی، نشانههایی از «رهاسازی دیپلماتیک» را در ارتباط با ایران به نمایش میگذارد. رویکرد رهاسازی دیپلماتیک بیانگر وضعیتی است که واحدهای سیاسی بینالمللی تمایلی به حل و فصل چالشهای امنیتی و راهبردی خود با کشور هدف ندارند. در سالهای ۲۶-۲۰۲۵ فضای کنش ارتباطی و روابط دیپلماتیک ایران و جهان غرب به میزان قابل توجهی کاهش داشته است.
علت اصلی آن را میتوان در اهداف راهبردی امریکا در جهت رهاسازی دیپلماتیک ایران دانست. هرگاه کشوری با قدرت منطقهای در وضعیت ابهام، رهاسازی و محدودیتهای فراگیر بینالمللی قرار گیرد، در آن شرایط با چالشهای امنیتی بیشتری روبهرو خواهد شد. تلاش دیپلماتیک ایران برای حل و فصل مسالمتآمیز چالشهای موجود همواره با دیپلماسی اجبار و ادبیاتی همراه بوده که امکان نیل به توافق را بسیار دشوار میسازد. دستور وزارت خارجه بسیاری از کشورهای اروپایی برای خارجسازی خانواده و اعضای کادر دیپلماتیک آنان از ایران را میتوان اولین نشانه تهدید دانست؛ تهدیدی که ماهیت مرحلهای داشته و بیانگر برخی از نشانههای غیرقابل پیشبینی و حتی پرمخاطره خواهد بود. عرصه سیاست بینالملل همانند قواعد فیزیک، انگاره مطلوبی نسبت به «خلأ امنیتی» ندارد.
به همانگونهای که خلأ در هر حوزه جغرافیایی، زمینه شکلگیری انفجار را ایجاد میکند، خلأ کنش ارتباطی بازیگران نیز نشانههایی از رویارویی، منازعه و حتی انفجار نظامی را به وجود میآورد. در فضای موجود سیاست بینالملل، نشانههایی از «لبه تهدیدات» مشاهده میشود. ایالاتمتحده به کشورهای اروپایی اجازه مشارکت و نقشیابی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در «کنفرانس امنیتی مونیخ» و «مجمع اقتصاد جهانی داووس» را نداد.
به همین دلیل است که زمینه برای لغو سفر دیپلماتیک و تحلیلی وزیر امور خارجه ایران به آلمان و سوییس فراهم نشد. در شرایطی که واحدهای سیاسی دارای ابهام امنیتی هستند، عموما در روند برگزاری اجلاسیههای بینالمللی به مثابه فرصتی برای ارتقای تلاش دیپلماتیک در جهت حل و فصل موضوعات اجتماعی و امنیتی بهره میگیرند.
نادیده گرفتن درخواست سفر وزیر امور خارجه ایران به اجلاسیههای مربوط به اقتصاد و امنیت جهانی را میتوان در زمره نشانههای خارج از عرف دیپلماتیک دانست که میتواند ماهیت پرمخاطره در روابط متقابل کشورها و امنیت منطقهای داشته باشد. برخی تحلیلگران به این موضوع اشاره دارند که انجام اقداماتی ازجمله لغو سفر وزیر امور خارجه هر واحد سیاسی به منزله آن است که دیپلماسی به پایان رسیده یا اینکه کارکرد اثربخش خود در روابط متقابل کشورها برای حل و فصل موضوعات امنیتی و راهبردی را به گونه مشهودی از دست داده است.
در روند تحولات سیاسی، منطقهای و راهبردی پرمخاطره، ایران از ساز و کارهای کنش دفاعی بهره گرفته و همواره تلاش داشته تا زمینه گذار از چالشهای امنیتی موجود در روابط با جهان غرب را فراهم سازد. در چنین شرایطی، الگوی مبتنی بر یکجانبهگرایی امریکا و «سیاست دنبالهروی کشورهای اروپایی» از الگوی رفتار سیاسی و امنیتی ایالاتمتحده را میتوان در زمره واقعیتهایی دانست که نه تنها پاسخ سازنده جمهوری اسلامی به راهبرد امنیتی دونالد ترامپ را عقیم میسازد، بلکه این امر مخاطرات راهبردی قابل توجهی برای کشورهای منطقهای ایجاد خواهد کرد.
۲- امنیتیسازی ایران در سیاست بینالملل- ایالاتمتحده و کشورهای اروپایی تلاش دارند تا ایران را در فضای امنیتی شدن قرار دهند. هرگاه کشوری با نشانههایی از تهدیدات مرکب و چندجانبه بینالمللی روبهرو گردد، به مثابه آن است که در معرض فشار و مخاطرات امنیتی بیشتری واقع میشود. امنیتیسازی ایران فرآیندی را شامل میشود که براساس برنامه راهبردی ایالاتمتحده شکل گرفته است. واقعیتهای اقتصاد و سیاست جهانی بیانگر آن است که ایالاتمتحده در روند براندازی کشورهای انقلابی و رادیکال ازجمله شیلی ۱۹۷۳، گواتمالا ۱۹۵۴، عراق ۲۰۰۳ و ایران ۲۰۲۶ از سازوکارهایی همانند تحریم، مهار و محدودسازی بهره گرفته است. فشارهای اقتصادی امریکا در سالهای ۲۰۲۶-۲۰۱۸ به گونه قابلتوجهی افزایش یافته است. دونالد ترامپ و کارگزاران کابینه همواره از مفاهیمی همانند «تحریمهای شکننده» و «تحریمهای فلجکننده» در تبیین راهبرد امریکا برای محدودسازی قدرت ایران بهره گرفتهاند. چنین رویکردی را میتوان انعکاس دیپلماسی اجبار، محدودیتهای اقتصادی و فشارهای راهبردی امریکا علیه ایران دانست. محدودیتهای اقتصادی تاثیر خود را در شکلبندیهای اقتصاد سیاسی و امنیتی ایران بهجا گذاشته است. نظریهپردازان و کارگزارانی همانند «ریچارد نفیو» در بیان رویکردهای خود به این موضوع اشاره دارند که سیاست تحریم منجر به فرسایش قدرت اقتصادی کشورهای هدف میشود. هرگاه کشوری همانند ایران در روند محدودیتهای اقتصادی قرار گیرد، به گونه اجتنابناپذیر در اداره امور داخلی کشور خود با چالشهای امنیتی و اقتصادی فراگیری روبهرو خواهد شد. معادله قدرت و کنش امنیتی امریکا علیه ایران در شرایطی به نتیجه مطلوب و موثر منجر میشود که تحریمهای اقتصادی تاثیر خود را در حوزه ساخت اجتماعی و الگوی رفتار بازیگران سیاسی، امنیتی، راهبردی و بینالمللی بهجا گذارد.
تحریمهای اقتصادی امریکا، فشار سیاسی و اجتماعی فراگیری علیه ایران ایجاد کرده است. افزایش تورم، کسری بودجه و بهرهگیری از ساز و کارهایی همانند «سیاست تعدیل اقتصادی» به منظور ترمیم درآمدهای عمومی دولت را میتوان به عنوان بخشی از فرآیندی دانست که چالشهای امنیتی بیشتر و فزایندهتری را برای ایران ایجاد خواهد کرد. تجربه امریکا در ارتباط با کشورهای انقلابی و رادیکال که به منزله هدف امنیتی نهادهای راهبردی قرار میگیرند، نشانههایی از بحران، تهدید، رویارویی گروههای اجتماعی و براندازی سیاسی را م
نعکس میسازد. «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری ایالاتمتحده در روند اجلاسیه جهانی داووس به این موضوع اشاره دارد که ایالاتمتحده سیاست تحریم را برای محدودسازی قدرت ایران و گسترش آشوبهای اجتماعی به کار گرفته است. اسکات بسنت صراحتا بیان میدارد که «امریکا برپاکننده شورشهای گسترده در ایران بوده است؛ شورشهایی که منجر به کشته شدن چند هزار نفر شده است. اینگونه اقدامات کار ما بوده است و چنین روندی را ادامه خواهیم داد. باید هزاران نفر با گلوله و دهها هزار نفر بر اثر گرسنگی بمیرند.» نشانههایی از کنش امنیتی کشورهای اروپایی و ایالاتمتحده علیه ایران مشاهده میشود. «تنظیم قطعنامه پارلمان اروپا» در محکومیت حقوق بشری ایران به موازات اجلاسیه «کمیسیون حقوق بشر ملل متحد» در روز جمعه ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ دارای ابعاد و پیامدهای تهدیدکننده برای ایران میباشد. جمهوری اسلامی احساس میکند که با تهدیدات امنیتی فزایندهای روبهرو شده است. در چنین شرایطی، هر بازیگری به گونه اجتنابناپذیر درصدد خواهد بود تا از سازوکارهای کنش دفاعی برای تولید امنیت یا بازدارندگی در برابر اقدامات نظامی استفاده نماید. هدف اصلی ایالاتمتحده از نمایش قدرت دیپلماتیک علیه ایران را میتوان «محدودسازی اعتبار» و «مشروعیت ساختاری» جمهوری اسلامی در ساخت اجتماعی و عرصه سیاست جهانی دانست.
تجربه تاریخی بیانگر این واقعیت است که هرگاه کشوری درمعرض امنیتی شدن قرار گیرد، با نشانههایی از تهدید تصاعدیابنده روبهرو خواهد شد. ادبیات سیاسی و الگوی کنش رفتاری دیپلماتهای امریکایی در ارتباط با ایران نشان میدهد که محدودیتهای اقتصادی برای فرسایش ساختاری و گسترش اعتراضات اجتماعی در ایران، ماهیت اجتنابناپذیر و پردامنه خواهد داشت. در شرایطی که ایالاتمتحده جنگ اقتصادی و بحرانهای اجتماعی فزاینده علیه ایران را برنامهریزی و سازماندهی کرده است، اسراییل صرفا تلاش دارد تا از ساز و کارهای کنش غیرمستقیم در ارتباط با ایران استفاده نماید. جوخههای امنیتی اسراییل در روند بحرانهای اجتماعی ایران نه تنها به عنوان «آتش بیار معرکه» محسوب میشوند، بلکه از قابلیت تاکتیکی لازم برای «کنش عملیاتی»، «ترور» و «ایجاد آشوب» برخوردار میباشند. هر یک از سازوکارهای یاد شده، بخشی از برنامه تاکتیکی امریکا و اسراییل در چارچوب تقسیم کار راهبردی علیه ایران تلقی میشود.
نتیجه- سیاست و امنیت را میتوان در زمره ضرورتهای عبور مسالمتآمیز کشورها در فضای تهدیدات تصاعدیابنده دانست. ایران در شرایط موجود با نشانههایی از ابهام راهبردی در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی روبهرو شده است. افزایش تهدیدات رسانهای، ارتباطی و امنیتی علیه ایران، عامل موثری در شکلگیری ابهام به موازات تهدیدات پردامنه میباشد. چالشهای اقتصادی و الگوی حکمرانی ایران با واقعیتهای مربوط به تهدیدات امنیتی هماهنگی ندارد. در شرایطی که سطح و شدت تهدیدات به گونه مرحلهای افزایش مییابد، نشانههایی از مدیریت ایستا همراه با نشانههایی از غافلگیری تکرارشونده عینیت یافته است. تهدیدات اقتصادی و امنیتی ایران در حال افزایش است. اگرچه سرویسهای امنیتی اسراییل و ایالاتمتحده نقش موثری در کاهش قدرت اقتصادی و امنیتی ایران داشتهاند، اما هرگونه آشوبسازی نیازمند زمینههای اجتماعی و تحرک امنیتی بازیگر رقیب است.
سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی اسراییل و ایالاتمتحده در سال ۲۰۲۵ برای محدودسازی قدرت و رویارویی با ساختار سیاسی و اجتماعی ایران برنامهریزی موثر و هماهنگی را به انجام رساندهاند. عبور از تهدیدات فراروی ایران بدون هماهنگسازی ساخت بروکراتیک و بازتولید نشانههایی از همبستگی اجتماعی امکانپذیر نخواهد بود. بسیاری از واقعیتهای عصر موجود، نشانههای متنوعی از تهدیدات امنیتی را منعکس میسازد. در شرایطی که ایران با تهدیدات ترکیبی روبهرو شده است، نیازمند بهرهگیری از سازوکارهایی است که اولا قالبهای گفتمانی خود در ساخت اجتماعی را ترمیم نماید. ثانیا راهبرد بقای مبتنی بر تولید قدرت، بازدارندگی و انعطافپذیری راهبردی در حوزه سیاست خارجی را در دستور کار قرار دهد.
