روانشاد علیرضا شجاعپور (شاعر شعر معروف «وطن») در همایش کانون ایرانشناسی دانشگاه تهران (اردیبهشت ۱۳۹۴)، خاطرهای روایت کرد که بیش از یک حکایت شیرین، نشاندهنده ژرفای نسبت فردوسی با زبان فارسی بود: «فردوسی را خواب دیدم و به او گفتم به تو ناسزا میگویند. از من پرسید: به چه زبانی؟ گفتم: فارسی. گفت: اصلاً مهم نیست؛ بگو فارسی صحبت کنند، به من هر چه میخواهند بگویند.»
این روایت، اگرچه در ساحت خواب و خیال نقل شدهاست، اما به طرز شگفتی با روح «شاهنامه» سازگاری دارد؛ کتابی که در سراسر آن، زبان، نه ابزار خشونت که آیینه خرد، وقار و فرهنگ است. شاهنامه، چنانکه دکتر سیاوش جعفری در کتاب «گفتار خسروانی و کردار پهلوانی» نوشته است «از نظر ادبیات گفتاری، شرمگینترین و نجیبانهترین کتاب زبان پارسی و شاید همه زبانهاست.» این تعبیر، با دقت در شیوه سخن فردوسی اغراقآمیز نمینماید؛ حتی آنجا که خشم، جنگ، خیانت و خونخواهی بر صحنه روایت سایه افکندهاست.
در شاهنامه دشنام هست، اما ابتذال نیست. خشم هست، اما زبان به ورطه وقاحت فرو نمیافتد. تعبیرهای او در باب دشنام، خود نشاندهنده همین نجابت زبانی است: «زبان پر ز دشنام»، «به دشنام لب برگشاد»، «به دشنام لبها بیاراستند»، «زبان را به دشنام بگشاد» و.... دشنام در شاهنامه غالباً نه نقل لفظ رکیک، بلکه توصیف کنش خشم است. شاعر، از خود ناسزا عبور میکند و فقط اثر آن را نشان میدهد.
بهعنوان نمونه در داستان سیاوش، درباره خشم و نارضایتی عمومی مردم از کیکاووس به دلیل رفتارهای ناعادلانهاش با سیاوش، میخوانیم:
جهانی نهاده به کاووس چشم
زبان پر ز دشنام و دل پر ز خشم
یا در داستان رستم و اسفندیار، زمانی که زواره (برادر رستم) در میدان نبرد با سپاهیان اسفندیار، عصبانی شده و شروع به ناسزا گفتن میکند و خشم نوشآذر (پسر اسفندیار) برانگیخته میشود، میسراید:
زواره به دشنام لب برگشاد
همی کرد گفتار ناخوب یاد
در این ابیات، آنچه برجسته است، خود «خشم» و «آشفتگی» است، نه الفاظ آلوده. فردوسی، حتی هنگام به تصویر کشیدن فروریختن تعادل روانی آدمیان، از مرز نجابت عبور نمیکند. دشنام در شاهنامه، بیشتر نشانه و توصیف بحران اخلاقی است تا میدان نمایش الفاظ سخیف. از همین روست که دکتر جعفری بهدرستی یادآور میشود که «احساسات، دریده و بیپروا برنمیآیند. هر واژهای حتی اگر از اندرونی تفتیده برآمده باشد، باز هم برای گذشتن از مرزهای نجابت متن شاهنامه، جواز نمییابد.» این خویشتنداری زبانی، فقط در باب دوستان و پهلوانان ایرانی نیست. فردوسی حتی با دشمنان ایران نیز زبان سخیف در پیش نمیگیرد. افراسیاب، بزرگترین دشمن ایران است اما بارها با صفتهایی چون «دلاور»، «تیز» یا «پیلتن» از قدرت جنگاوری او یاد میکند و اگر گاه صفتهای «سیاهدل»، «بداندیش» یا «جفاپیشه» در کنار نام او میآید، غالباً از زبان شخصیتهای داستان است، نه از زبان مستقیم شاعر. این شیوه، نشانه فاصلهگذاری اخلاقی فردوسی با نفرت کور است. او سخن درباره دشمن را نیز از دایره انسانیت بیرون نمیبرد.
در این میان، شاید درخشانترین نمونه عفت بیان فردوسی، آنجا باشد که میخواهد به ناپاکی نژاد ضحاک اشاره کند اما همچنان زبان به اشارت و وقار دارد:
به خون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
که فرزند بد، گر شود نرّه شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
مگر در نهانش سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
محمدعلی فروغی نیز در مقدمه معروف خود بر «خلاصه شاهنامه» مینویسد: در تمامی شاهنامه یک لفظ یا یک عبارت مستهجن دیده نمیشود و پیداست که فردوسی برخلاف غالب شعرای ما از آلودهکردن دهان خود به هزلیات و قبایح احتراز داشتهاست.
این داوری فروغی، ستایش اخلاقی نیست؛ بلکه اشاره به حقیقتی بنیادین در ساختمان زبان شاهنامه دارد. فردوسی زبان را صرفاً وسیله روایت نمیداند؛ زبان نزد او، بخشی از شرافت انسانی است. از همین رو، حتی خشونت نیز در شاهنامه صورتی پالوده مییابد. جنگ و خون و انتقام هست، اما زبان، هرگز از مدار فرهنگ بیرون نمیرود.
این نجابت زبانی، البته تنها حاصل منش شخصی فردوسی نیست؛ بلکه، چنانکه دکتر سیاوش جعفری یادآور شده، بازتاب «سرشت عمومی رفتار ایرانیان» در روزگاری است که هنوز اخلاق و شرم فرهنگی، در متن زندگی اجتماعی حضور زنده داشتهاست. فردوسی وارث سنتی بوده که در آن، زبان، حریم شخصیت آدمی به شمار میرفتهاست.
در شاهنامه، دشنام غالباً نشانه سقوط تعادل و خرد است. آنجا که کاووس «زبان پر ز دشنام و دل پر ز خشم» دارد، فردوسی در حقیقت، بیخردی شاه را آشکار میکند. آنجا که خسرو پرویز مهمان را به دشنام میآلاید، شاعر آشکارا این رفتار را خلاف آیین شاهان میشمارد:
چو مهمان به خوان تو آید ز دور
تو دشنام سازی به هنگام سور
نه آیین شاهان بود زین نشان
نه آن سواران گردنکشان
از این منظر، شاهنامه فقط حماسه پهلوانی نیست؛ به قول فروغی «قباله و سند نجابت ملت ایران» است، زیرا فردوسی، فقط ایران را با زبان فارسی زنده نکرد، بلکه اخلاق سخن گفتن را نیز جاودانه ساخت. در روزگاری که زبان، بیش از هر زمان دیگر، به خشونت و ابتذال آلوده میشود، بازخوانی شاهنامه، بازگشت به نوعی حیا و وقار فرهنگی است؛ یادآوری این حقیقت که نجابت، فقط در کردار نیست، در کلام نیز هست. فردوسی به ما نشان میدهد که میتوان در اوج توانایی رجزخوانی رزمی و بزمی در برابر دشمن، همچنان ادیبانه، نجیبانه و بزرگوارانه سخن گفت و شکوه اندیشه را با وقار زبان همراه ساخت و مرتبهای از فرهنگ، اصالت و خویشتنداری را به رخ کشید.