چند شب پیش از زبان یکی از مسئولان شهرداری شنیدم این مراکز در تهران که از هفتاد میدان به هشتاد و چهار محل رسیده بود، باز فراتر رفته و از صد و خردهای گذشته است. خویشانم که در شمال هستند، یعنی آمل و محمودآباد و سرخرود میگویند که آنجا نیز تجمعات پرشکوهی برگزار میشود؛ اما با حسرت میگویند: به پای تهران که نمیرسد. اینجا مراسم تکراری شده، اما آنجا تنوع دارد و همین بر جذابیتش میافزاید. دکتر سیفالرضا شهابی که دیشب و پسپریشب در میدان انقلاب دیدمش، از شکوه مراسم بابل گفت و احتمال اینکه یکی از چهار محل شلوغ تمام ایران باشد.
یادم است شبی خبرنگاری از من پرسید: «اکنون که بیست و هفت شب میگذرد...» نگذاشتم حرفش تمام شود، گفتم: «واقعاً بیست و هفت شب گذشت؟!» شاید فکر میکردم هفتهشت روز سپری شده باد؛ اما گذشت و به چه تلخی و به چه شیرینی! تلخ به سبب از دست دادن عزیزانمان و شیرین به خاطر پیروزیهای درخشان. در سرما، در گرما، زیر باران و برف، در معرض باد و طوفان، در ماه روزه و تشنگی و گرسنگی، به هنگام حمله دشمن و در وقتهای دیگر. هر چه بود، گذشت.
میگویند از کار خوبتان مگویید که از ثواب خیر نهان درمیآید و من نخست هراسان شدم از اینکه بگویم آنچه اکنون مینویسم، برآوردی است از صد و یک شب حضورم در میدان؛ اما بیدرنگ یادم آمد که هرگز برای نیل به ثواب و پاداش این کار را نکردهام؛ وظیفهام بوده و بر انجام وظیفه نباید چشم به راه پاداش بود، چه دنیویاش و چه اخرویاش. پس با خیال راحت بنویسم:
چرا آمدند؟
چه شد و چرا مردم اینگونه به خیابانها ریختند؟ طبیعی است وقتی شخصیتی به عظمت رهبر کشور از دنیا برود، خیل علاقهمندانش برای سوگواری و عزاداری از خانه بیرون بریزند. تا چه رسد به آنکه بدون هیچ پیشدرآمدی، یکباره دشمنان به کشورت حمله کنند و اول کار، رهبر و خانوادهاش را به شهادت برسانند. پس افزون بر سوگواری، اعتراض و واکنش به تازش بیگانگان نیز دلیل دیگری برای بیرونریختن مردم بود. اضافه بر اینها، دشمنی که جنایت دیماه را رقم زده بود، با وقاحت هر چه تمامتر از مردم خواست برای تصرف نهادها و مراکز قدرت به خیابان بیایند و کار حکومت را یکسره کنند. مردم که آن رفتار ددمنشانه را دیده بودند، برای پیشگیری از تکرار آن جنایت و خیانت، هوشیارانه موقعیت را درک کردند و دست دشمنان را بستند. اینها انگیزه اولیه مردم از حضور بود.
تا کی؟
شاید برای برخی این پرسش مطرح شده باشد که: «تا کی قرار است این ماجرا ادامه داشته باشد؟» ما به خیابان آمدیم، چون برای کشور عزیزمان احساس خطر کردیم؛ پس طبیعی است تا وقتی که احساس خطر ادامه داشته باشد، حضور مردم نیز ادامه خواهد داشت. همانگونه که اعلام صلح و جنگ با رهبری است، اعلام بینیازی به تداوم حضور مردم در خیابان نیز با شخص ایشان است در مقام فرماندهی کل قوا.
فایده
وقتی دشمنان چشم به شورشگران دوخته بودند و ایجاد اغتشاشاتی که رشته امور را از دست مدیران کشور بیرون کند، مردم حق داشتند که بیایند و نگذارند آن دسیسه به ثمر برسد. فایده اولیه این حضور، پیشگیری از آن توطئه بود. دیگر آنکه همچون هر سوگ بزرگ، عزاداران نیاز روحی و روانی دارند که بر زخمشان مرهمی نهاده شود. هر چه داغ بزرگتر و عمیقتر باشد، احتیاج به التیام و تسلا نیز بیشتر میشود. فاجعهای که در روز نخست حمله رقم خورد، چنان بزرگ و دردآور بود که سالها طول میکشد تا آرام بگیرد. کشتار مدرسه میناب و به خاک و خون غلتیدن ۱۶۸ بیگناه که بیشترشان کودک بودند، نه از یاد میرود و نه بخشیده خواهد شد. شهادت رهبر عزیز، دختر، عروس، داماد و نوه فرشتهگونهاش در اولین لحظات، اندوهی نیست که به این زودیهای زدوده شود. ترور فرماندهان درجه اول نظامی، زخم بزرگی در روح جمعی هر کشور مورد هجومی پدید میآورد و آنگاه ادامه جنایت دو دشمن وحشی و سکوت رضایتمندانه مدعیان انسانیت و مسلمانی!
در مقالهای که سال پیش نوشتم، نشان دادم که ایران در طول تاریخش به جایی حمله نکرده است، مگر در زمان برپایی اولین امپراتوری جهان به دست کوروش هخامنشی که هنوز مناطق همجوار ما به مرحله کشور و دولت به معنی امروز نرسیده بودند و مضافاً رفتار کوروش چنان آکنده از گذشت و بزرگمنشی بود که از او به عنوان نخستین «مسیح» و منجی در کتاب مقدس یاد شده است و مردم به دیده رهاییبخش به او مینگریستند. دومین و آخرین حمله ایران در زمان خسرو پرویز بود که به عزلش انجامید. گرچه بهخطا، برخی رفتن نادر به هند را کشورگشایی شمردهاند که در آن نوشتار گفتهام چنین نیست. مردمی با این پیشینه در رعایت حال همسایگان و شهرتی که به مهربانی و وفاداری داشتهاند، وقتی با تازش بیگانگان مواجه میشوند، طبیعی است که بیش از حد معمول برانگیخته شوند؛ چنانکه شدیم و ۱۰۱ شب در خیابان ماندیم و تا وقتی ضرورت باشد، خواهیم ماند.
دیدنیها
در این چند شب چیزهای متعددی دیدم که به گفتن میارزد: در درجه اول اتحاد و همبستگی. به دلایل متفاوت این اواخر، موجبات چنددستگی و اختلاف در سطح عمومی افزایش یافته بود. اختلاف فینفسه بد نیست و حتی حکایت از حیات اجتماعی میکند؛ اما به سبب فقدان احزاب واقعی که پیامدش رقابت واقعی است، و نیز فقدان تربیت دمکراتیک در کشوری که بخشی از ساختار آن مبتنی بر رأی مردم و سازوکار دمکراسی است، و نیز سوءاستفاده دشمنان از هر سطحی از اختلاف و تلاش برای تبدیل آن به رخنه و گسل، اختلاف برای ما زود به معضل تبدیل میشود.
اجتماع این شبها پادزهری برای این مشکل است؛ به طوری که افراد با سلایق و علایق مختلف دوستانه در کنار هم جمع میشوند و همدلی و همراهی میکنند. وقتی رهبر کلیمیان ایران بارها در این مراسم شرکت میکند و گاه به ایراد سخن میپردازد، پیداست که زرتشتیان و مسیحیان نیز با آسودگی خاطر میآیند و باید بیایند؛ چون ایران خانه هر ایرانی است با هر دین و کیش و سلیقهای که دارد. بارها زنان و دخترانی را دیدهام که با توجه به آموزههای دینی و اجتماعی، طرز پوشش آنها را نمیپسندم؛ ولی در کنار هم ایستادهایم و آنها نیز امثال مرا تحمل کردهاند. اگر هم کسانی میخواستند امر به معروف کنند، شاهد بودهام که برخی متدینان پرهیزشان میدادند و میگفتند ما برای موضوع دیگری جمع شدهایم.
حضور افراد متعددی با لباسهای محلی، گاه میدان را به نوعی موزه مردمشناسی متحرک تبدیل میکند.
برخی دلسوزان از کاستی فعالیتهای هنری در این ایام نگران هستند؛ ولی به نظرم هیچگاه هنر در چند دهه اخیر اینقدر پررونق نبوده است، آنهم در رشتههای مختلف: خوشنویسی، طراحی، نقاشی، شعر و سرود، دکلمه، نقالی، تعزیه، طراحی امضا، تئاتر، نمایش، فیلم مستند. حتی در یک موکب از علاقهمندان دعوت میشود با خواندن یک متن، توانایی خود را برای گویندگی و دوبلوری بیازمایند.
پزشکان زیادی در رشتههای مختلف به رایگان در خدمت مردم هستند، چه از طب سنتی و سوزنی و چه از طب جدید. همینگونه است مشاورههای مختلف (حقوقی، ازدواج، روانشناسی، دینی، مشاغل و...).
یک فایده بزرگ این محافل، افزایش و گسترش معنویت است با تلاوت قرآن مجید، خواندن دعاهای مختلف، زیارتنامه، اذکار گوناگون، نماز، مدیحهسرایی، نوحهخوانی. با توجه به ظاهر برخی افراد، به نظر میرسد حضور در چنین جلساتی برایشان تازگی داشته باشد.
آفات
هر چیز سودمندی ممکن است زیانهای جانبی نیز داشته باشد. احتمالاً برخی همسایگان مراکز تجمع، از صداها، ازدحام و مشکلاتی که در رفتوآمدها پیش آمده، خسته شده باشند. من به سهم خود از آن عزیزان پوزش میخواهم.
همانطور که دوستان از این مجالس شادمان هستند، دشمنان از شروع و ادامه آن ناخرسندند و حتماً میکوشند آن را برچینند یا به ضد خودش تبدیل کنند. چگونه؟ با ایجاد تفرقه و تردیدافکنی در درستی تصمیمات کلان و حتی درباره صلاحیت مدیران ارشد، بالابردن سطح توقع به گونهای که منطقاً شدنی نباشد، بزرگکردن نقایص و درافتادن با یکدیگر.
حقیقت آن است که پیروزی ما در ناکام گذاشتن دشمن است. ما مردمی هستیم که شاخ غولی چون آمریکا را شکستیم و ابهتش را بر باد دادیم و به جهانیان راه ایستادگی در برابر دنیای سلطه را نشان دادیم. دوستان از کارمان خوشحالند، رقیبانِ دشمنان ما نیز هم، گرچه به رو نیاورند.
یادمان باشد سال گذشته که ترامپ جنایتکار به منطقه آمد، گاوان شیرده محلی با چه ذلتی با او مواجه شدند: یکی هواپیمای طلاکاری تقدیم کرد، یکی موی دختران کشورش را پریشان کرد تا از آن فاسد اپستینی دلربایی کند، یکی اعلام آمادگی کرد بر... او بوسه بزند و دیگران و دیگران، ازجمله نشست ذلیلانه سران اروپا. مردم ما به دهن این غول زدند و هیمنهاش را به هیچ گرفتند.
نخواهیم این عظمت کوچک شمرده شود و به جای شکر حق و پاسداری از آن، خود را درگیر مسائلی کنیم که از ریز مطالبش اطلاع نداریم و تنها موجب تفرق و پراکندگی میشود.
به مسئولان ارشد نظام و در رأسشان رهبر عزیزمان اعتماد کنیم و هرگز از او پیش نیفتیم، همچنان که نباید پس افتاد و او را تنها گذاشت. اگر امروز و در این موقعیت خطیر او را یاری کردیم، هنر کردهایم. اگر کسی ادعای متابعت میکند و خود را سرباز کشور و رهبری بهشمار میآورد، فرمانبردار باشد نه فرمانده.