پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۰۵:۰۹
نظرات: ۰
۰
-
آموزگار خوب برای بچه‌های خوب؛ یادی از مهدی آذریزدی به مناسبت سالگرد درگذشت

امروز سالروز درگذشت مهدی آذریزدی است؛ مردی که رنج خردسالی به جای عقده شدن، برایش تبدیل به سوختی شد تا شعله ادبیات کودک را با آن بیفروزد.

به گزارش اطلاعات آنلاین،‌ مهدی آذریزدی، مردی که نامش با خاطرات شیرین نسل‌های ایران گره خورده، در بیست و هفتم اسفندماه ۱۳۰۰ در محله «خرمشاه» یزد متولد شد. او که از تباری زرتشتی و خانواده‌ای تازه مسلمان بود، کودکی‌اش نه در بازی‌های کودکانه، که در رنج کار در زمین‌های رعیتی گذشت. خود او در توصیف آن سال‌ها می‌گوید: «هرگز در کوچه بازی نکرده بود، هرگز ماشین سوار نشده بود، با صفحه و فیلم و سینما آشنا نبود، بیشتر مسجد و منبر را دیده بود.»

او با محرومیت از تحصیلات رسمی، در مکتب و خانه آموخت و مسیر زندگی‌اش با کار در کارگاه جوراب‌بافی و سپس کتاب‌فروشی دگرگون شد؛ جایی که فهمید در دنیا جز آن کتاب‌ها، کتاب‌های دیگری هم هست و دنیا چقدر بزرگ است و خود را مغبون یافت. این کشف، آغاز پیوند ناگسستنی او با دنیای کلمات بود؛ کسی که هرگز ازدواج نکرد و طعم خوش کار دولتی را نچشید، تمام عمر خود را وقف تصحیح مطبعی و نوشتن کرد.

نقطه عطف زندگی او در ۳۵ سالگی رخ داد؛ وقتی قصه‌ای از انوار سهیلی در چاپخانه نگاهش را ربود و او را به فکر ساده‌نویسی برای کودکان انداخت. او که در کودکی کتابی مخصوص بچه‌ها ندیده بود، کمر همت بست تا جای خالی آن را پر کند و این‌گونه «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» متولد شد. آذر یزدی درباره انگیزه‌اش می‌نویسد: «چون خودم در بچگی کتاب بچگانه نداشتم، می‌خواست به این وسیله برای دیگر بچه‌های خوب کتاب خوب بنویسم.»

اما زندگی این نویسنده بزرگ، همواره با نوعی تلخی درونی و تنهایی عمیق همراه بود. در مستند «شبیه هیچ‌کس»، او با صراحتی تکان‌دهنده از روزهای پیری‌اش می‌گوید: «من هیچ‌وقت از زندگی و وضعم راضی نبودم، همیشه دلم می‌خواست کاش یک خرده وضعم بهتر بود یا موفق‌تر بودم. کاش آرامش بیشتری داشتم، کاش آسوده بودم... من همدرد ندارم و تنها هستم.»

آذریزدی تا سال‌های آخر عمر، دغدغه نوشتن و خواندن داشت. او که در تهران پرهیاهو، سال‌ها به دنبال کنجی ساکت برای کار می‌گشت، در توصیف وضعیتش می‌گفت سال‌هاست که در تهران در جستجوی یک اتاق ساکت است که بتواند بیشتر کار کند، ده دوازده بار خانه‌اش را عوض کرده و هنوز به این سعادت عظیم نائل نشده است.

کارنامه او، مجموعه‌ای فاخر از قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن است که نه تنها جایزه یونسکو و عنوان بهترین کتاب سال را برایش به ارمغان آورد، بلکه او را به عنوان «پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران» در تاریخ ماندگار کرد. با این حال، او همواره فروتنانه به این موفقیت‌ها می‌نگریست و خود را «این درس‌نخوانده کتاب‌خوان» می‌نامید.

وقتی در هجدهم تیرماه ۱۳۸۸ چشم از جهان فروبست، میراثی برای کودکان ایران باقی گذاشت که روز درگذشتش را به «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» بدل کرد. او مردی بود که در میان سختی‌های معیشت و بی‌مهری روزگار، تنها به کتاب پناه برد و در نهایت، همدم تنهایی‌اش شد؛ چنان‌که خودش می‌گفت: «چه آموزگار خوبی است کتاب.»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی