سیدعطاءالله مهاجرانی
احمد کسروی (۱۲۶۹ ـ ۱۳۲۴ش)در کتاب «در پیرامون رمان»، درباره برخی رمان نویسان بزرگ جهان نظر داده است؛ همان رمان نویسانی که بعداً ما رمانهایشان را در کتابخانه شهید امام خامنهای میبینیم. ایشان نیز درباره آن رمانها اظهار نظر کردهاند. کسروی در نقد سخن فاطمه سیاح (۱۲۸۱ ـ ۱۳۲۶ش) که به کتاب «کمدی انسانی» بالزاک (۱۷۹۹ ـ ۱۸۵۰) اشاره کرده بود؛ پاسخ داده است. توجه داشته باشید که این مجادله قلمی و نقد رمان و دفاع از رمان در سال ۱۳۱۲ اتفاق افتاده است. خطاب به دکتر فاطمه سیاح میگوید:
«مینویسید بالزاک بر دیباچه «کمدی هومن» گفته که وظیفه ادبیات از وظیفه تاریخ کمتر نیست؛ یکی دیگری را تکمیل میکند.» در تاریخ قضایای سیاسی ثبت میشود و حال آنکه نویسنده رمان قضیهای را که مورخین فراموش کردهاند، بیان مینمایند و آن عادت و اخلاق است.»
این گفته بالزاک اگر بیرونش دلنشین و دلفریب باشد، درونش بیپایه و نا استوار است؛ چنان که گفتهایم رماننویسی از اینجا پیدا شده و رواج پیدا کرده که از یک سوی کار بی مایة بی رنجی است. به گفتة یکی از ایرانیان: «چشمها را روی هم نهاده، کُمیت اندیشه را به تک و تاز بیار؛ هر چه پدید آمد، آن رمان است!»۱
دکتر محسن هشترودی از خاطره کتاب سوزان کسروی و مریدانش خاطره عبرتآموزی را روایت کرده است؛ همان مصداق سخن تمام امام علی علیهالسلام: «النّاس اعداء ما جَهلوا» مردم به دلیل نادانی و جهالت شان با امری دشمنی میورزند. دکتر هشترودی در مراسم اول دی در «باهماد آزادگان» در تبریز که جشن کتاب سوزان کسروی و مریدان بود، شرکت میکند و میگوید دیدم: «کتابهایی مانند مفاتیح الجنان و امیرارسلان نامدار و دیوان بعضی شعرا، کتابهای دعا و فلسفه با تعدادی رمان خارجی در وسط حیاط به صورت تلّی کوچک جمع کردهاند... ضمن تماشای کتابها، نظرم به یک رمان تاریخی به زبان فرانسه جلب شد که خود آن را خریده و تماماً خوانده بودم. همان کتاب را برداشته، پیش آقای کسروی رفتم که با اصحابش در صندلیها نشسته و منتظر فرارسیدن ساعت موعود کتاب سوزان بود. پرسیدم: چرا این رمان فرانسوی را میسوزانید؟ گفت: «این با خرد ناسازگار است!» هشترودی برای کسروی رمان تاریخی را به عنوان مکمل تاریخ شرح میدهد. کسروی برمیخیزد و در میان جمع با صدای رسا میگوید: «ما این را ندانسته بودیم!» هشترودی میگوید: «پس بدانید!» کسروی دستور میدهد تمام رمانهای خارجی را از تل کتابها جمع کنند.۲
پیداست کسروی اگر رمانهای لئون تولستوی و بالزاک را درست خوانده بود و فهمیده بود، یا فردی مثل هشترودی برایش تفسیر میکرد، تولستوی را فرد گمراهی که به حالش دل میسوزاند، تلقی نمیکرد: «دریغا که تولستوی که در قرنهای اخیر تنها مردی از اروپاست نیز آلودة این نادانی گردیده است.»۳
امروزه در هر جای جهان در کتابفروشیهای بزرگ برویم، تولستوی و بالزاک و داستایوسکی حضور دارند. با قامت بلند ایستادهاند. از کسروی خاطره کتاب سوزان رمان مانده است! البته کتابهای تاریخ او ازجمله تاریخ مشروطه داستان دیگری است. فضایی که کسروی در آن دم زده بود، ضد رمان بود و گاه از زاویه اخلاق و محافظت از عفت عمومی ضد رمان بود. در دوران مسئولیت جناب آقای سید محمد خاتمی در وزارت فرهنگ و ارشاد، مدیر مسئول وقت روزنامه کیهان داده بود تکههای بوس و کنار همه رمانهای خارجی و ایرانی را در آورده و کنار هم قرار داده بودند که: ببینید رمان با ملت ایران و جوانان چه میکند! حالا ببینید همان بابا چه میکند!
فضای مخالفت با رمان در حوزههای علمیه، فضایی رایج و بلکه حاکم بود. امروزه در حوزههای علمیه فلسفه و عرفان و ادبیات رواج نسبی یافته است. روزگاری که ما در کتابخانه شهید خامنهای تعداد چشمگیری رمان میبینیم. در واقع ایشان استثنا بودند. البته نشانه
بی توجهی حوزههای علمیه ما به پیشینه علمی و ادبی و زبان فارسی نیز بوده است. اگر کتاب «هزار و یکشب» یا «شاهنامه» فردوسی و «تاریخ بیهقی» و داستانهای ابن سینا و سهروردی به درستی خوانده و توجه میشد، همان گونه که ما در بین عالمان دینی، شاعران ممتازی مانند فیض کاشانی و حاجی مولا سبزواری و کمپانی داشتهایم، رمان نویسان حوزوی هم میداشتیم. گرچه در مقطعی برخی حوزویان به این صرافت افتادند که با نسل جوان با زبان داستان و رمان سخن بگویند.
شاید کتاب «مناظره دکتر و پیر» نوشته شهید عبدالکریم هاشمینژاد (۱۳۱۱ ـ ۱۳۶۰) در اواخر دهه سی، و «داستان راستان» شهید مرتضی مطهری (۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۷) در سال ۱۳۴۴ و «فیلسوف نماها» نوشته آیتالله ناصر مکارم شیرازی (زاده ۱۳۰۵) در سال ۱۳۳۴ ، نمونههای قابل توجهی باشند. آیتالله منتظری (۱۳۰۱ ـ ۱۳۸۸) نیز در سالهای اواخر عمر داستانی با عنوان «از آغاز تا انجام» (در گفتگوی دو دانشجو : ناصر دانشجوی الهیات و منصور دانشجوی علوم) منتشر کردند. این نمونهها نشان میدهد که عالمان دین در حوزههای علمیه به نقش داستان و تأثیرگذاری آن توجه پیدا کرده بودند. البته کوششی یا تقلایی بدون آمادگی و شناخت سبک و سیاق داستان نویسی و داشتن زمینه برای نوشتن داستان به صحنه آمده بودند. پیداست داستان نویسانی بودند که به اندازه کافی و یا لازم داستان نخوانده بودند. آیتالله خامنهای از این بُعد نیز مستثناست. هیج یک از عالمان دینی روزگار ما به اندازه او رمان نخوانده بودند و با جهان رمان آشنا نبودند.
این نظرگاه را ایشان از کجا اقتباس کرده بود؟ یا دلایل توجه ایشان به داستان و رمان از کجاست؟
ادامه دارد
پی نوشت ها:
۱ـ احمد کسروی، در پیرامون رمان، ص ۳۱ ـ ۳۲
۲ـ همان، ص۸۳ تا ۸۵ ۳ـ همان ص۱۲
شما چه نظری دارید؟