اقتصاد ۲۴ نوشت: بازارهای جهانی انرژی پس از ماهها تلاطم ناشی از درگیریهای منطقهای به ثباتی نسبی دست یافته بودند، اما تحولات چهلوهشت ساعت گذشته بار دیگر آرایش سیاسی و اقتصادی خاورمیانه را دگرگون کرد. تصمیم ناگهانی دونالد ترامپ مبنی بر لغو مجوز موقت فروش نفت ایران، همراه با حملات هوایی گسترده بامداد چهارشنبه ارتش آمریکا به مواضعی در خاک ایران و پاسخهای متقابل موشکی تهران، بازار نفت را با یک جهش ناگهانی و رشد بیش از ۵ درصدی قیمتها مواجه ساخته است.
این زنجیره از حوادث که باید آن را پایان رسمی آتشبس شکننده میان تهران و واشنگتن تلقی کرد، چشمانداز مبهم و پیچیدهای را پیش روی اقتصاد کشور و امنیت انرژی جهان قرار داده است.
بازگشت ترامپ به استراتژی فشار حداکثری
کمتر از یک ماه از امضای یادداشت تفاهم ۶۰ روزه میان تهران و واشنگتن میگذشت؛ توافقی موقت که با هدف توقف درگیریهای نظامی، بازگشایی مسیرهای ایمن کشتیرانی و ایجاد فضا برای مذاکرات جامعتر پیرامون پرونده هستهای شکل گرفته بود. تحت این توافق، وزارت خزانهداری آمریکا معافیت موقتی را تحت عنوان «مجوز عمومی X» صادر کرد که به ایران اجازه میداد بخش قابلتوجهی از نفت خام و فرآوردههای پتروشیمی خود را به صورت رسمی در بازارهای بینالمللی به فروش رسانده و عواید آن را دریافت کند.
با این حال، وقوع حملات مشکوک روزهای گذشته به سه نفتکش تجاری در تنگه هرمز که به ادعای مقامات واشنگتن توسط نیروهای ایرانی صورت گرفته، بهانهای شد تا دولت ترامپ بار دیگر رویکرد تهاجمی خود را از سر بگیرد. دونالد ترامپ با اعلام اینکه تفاهم موقت از سوی تهران نقض شده و این توافق دیگر «اعتباری ندارد»، دستور لغو فوری معافیتهای نفتی را صادر کرد. رئیسجمهوری آمریکا تصریح کرد که واشنگتن تنها بر مبنای «اقدامات عملی و حسن نیت» امتیازات تحریمی را حفظ میکند و اقدامات اخیر در تنگه هرمز پیامدهای سنگینی برای تهران خواهد داشت. این چرخش ناگهانی، نشان داد که کاخ سفید بار دیگر به دکترین «فشار حداکثری» روی آورده و تمایلی به حفظ توافقهای نیمبند و موقت ندارد.
لغو معافیت نفتی؛ اقتصاد ایران چه از دست میدهد؟
بر اساس بیانیه رسمی وزارت خزانهداری ایالات متحده، «مجوز عمومی X» که بستری قانونی برای انجام مبادلات نفتی ایران فراهم میکرد، لغو و با دستورالعمل بسیار محدودتری به نام «مجوز عمومی X۱» جایگزین شده است. این تصمیم عملاً از تاریخ ۱۶ تیر ۱۴۰۵ اجرایی شد و بر اساس آن، هیچ قرارداد یا معامله نفتی جدیدی با ایران مجاز نخواهد بود. واشنگتن تنها یک مهلت کوتاه یک هفتهای برای تکمیل تراکنشهای در جریان قبلی تعیین کرده است، با این شرط که درآمدهای حاصل از آن نیز به حسابهای مسدودشده و تحت نظارت منتقل شود.
این اقدام ضربه مستقیمی به درآمدهای ارزی ایران وارد میسازد؛ درآمدهایی که در هفتههای اخیر به واسطه کاهش محدودیتها، رونقی نسبی به بودجه عمومی و بازار ارز داخلی بخشیده بود. هرچند مقامات ایرانی، این اقدام آمریکا را نقض آشکار و صریح یادداشت تفاهم خوانده و نسبت به پیامدهای آن هشدار دادهاند، اما واقعیت بازار نشان میدهد که خریداران بینالمللی، به ویژه پالایشگاههای آسیایی، به دلیل هراس از تحریمهای ثانویه آمریکا، بلافاصله روند خریدهای خود را متوقف یا به حالت تعلیق درآوردهاند. این موضوع چالش جدیدی را برای مدیریت منابع ارزی کشور در ماههای پیش رو ایجاد خواهد کرد.
حمله آمریکا، پاسخ ایران و خطر گسترش جنگ
اقدامات تنبیهی واشنگتن تنها به عرصه اقتصادی محدود نماند. بامداد چهارشنبه، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که نیروهای هوایی و دریایی این کشور در یک «پاسخ فوری و هماهنگ»، بیش از ۸۰ هدف را در خاک ایران مورد حمله قرار دادهاند. طبق ادعای مقامات نظامی آمریکا، این حملات سیستمهای پدافند هوایی، شبکههای فرماندهی و کنترل، رادارهای ساحلی و بیش از ۶۰ فروند از قایقهای تندروی سپاه پاسداران را در مناطقی نظیر بندرعباس، قشم و سیریک هدف قرار داده است. دونالد ترامپ که در زمان صدور فرمان این حملات برای شرکت در نشست سران ناتو در ترکیه حضور داشت، این اقدام را گامی ضروری برای دفاع از امنیت ناوبری آزاد بینالمللی توصیف کرد.
در مقابل، تهران این حملات را محکوم کرده و آن را نقض حاکمیت ملی و تداوم خطمشی جنگافروزی واشنگتن دانسته است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در واکنش به این تحولات بر روی شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «دوران قلدری و باجخواهی به پایان رسیده است؛ این مسیر به جایی نمیرسد و ما عقبنشینی نخواهیم کرد.»
پاسخ میدانی ایران نیز دیری نپایید؛ ساعاتی پس از حملات آمریکا، رسانههای منطقهای از فعال شدن آژیرهای هشدار موشکی در بحرین (محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا) و کویت (میزبان پایگاههای زمینی ارتش آمریکا) خبر دادند. حملات متقابل موشکی و پهپادی ایران به این نقاط نشان داد که تهران مایل است هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم در خاک خود را برای ایالات متحده و متحدان منطقهایاش به حداکثر برساند. این برخورد مستقیم نظامی، خطر ورود به یک جنگ منطقهای فرسایشی و گسترده را بیش از هر زمان دیگری تقویت کرده است.
شوک تازه به بازار نفت
بازار جهانی نفت که در ماههای گذشته با فرض پایدار بودن آتشبس میان ایران و آمریکا، ریسکهای ژئوپلیتیک را نادیده گرفته و به سمت کاهش قیمت حرکت کرده بود، با این تحولات دچار شوک شدیدی شد. بلافاصله پس از انتشار خبر لغو معافیتهای نفتی ایران و آغاز حملات نظامی، قیمت نفت خام برنت با جهش بیش از ۵ درصدی مواجه شد و به بالای ۷۶ دلار در هر بشکه رسید. نفت وست تگزاس اینترمدیت (WTI) نیز رشد مشابهی را تجربه کرد.
تحلیلگران موسسات بزرگ انرژی، از جمله «راپیدان انرژی»، بر این باورند که افزایش ناگهانی قیمتها نشاندهنده بیدار شدن بازار از یک «خوشبینی مفرط» است. باب مکنالی، رئیس این موسسه، اظهار داشت که لغو معافیتها سیگنال روشنی به بازار فرستاد مبنی بر اینکه توافقات سیاسی تا چه حد شکننده و غیرقابلاعتماد هستند.
مسئله اصلی بازار در حال حاضر، صرف کاهش صادرات چند صد هزار بشکهای ایران نیست، بلکه هراس اصلی از احتمال ناامنی شدید یا انسداد موقت تنگه هرمز به عنوان مهمترین آبراه انرژی جهان است؛ گذرگاهی که روزانه نزدیک به یکپنجم نفت مصرفی جهان از آن عبور میکند. به خصوص که مقامات ایرانی پیش از این بارها تاکید کرده بودند که اگر ایران قادر به صادر کردن نفت خود نباشد، امنیت ناوبری در این مضایق برای دیگران نیز تضمین نخواهد شد؛ فرضیهای که وقوع حملات به نفتکشها در مسیرهای جایگزین (نزدیک به سواحل عمان) صحت و جدیت آن را به اثبات رساند.
دورنمای بحران؛ تداوم درگیری یا بازگشت به میز مذاکره؟
در تحلیل آینده این بحران، نگاه ناظران سیاسی به دو سناریوی متفاوت معطوف است. سناریوی اول بر تداوم و تشدید درگیریها پافشاری دارد. حامیان این دیدگاه معتقدند با توجه به مواضع سرسختانه ترامپ و تمایل او به کسب دستاوردهای داخلی از طریق نمایش قدرت در سیاست خارجی، و در مقابل، راهبرد بازدارندگی فعال ایران که متکی بر پاسخ متناسب و همزمان است، احتمال شکلگیری یک چرخه باطل از «حمله و انتقام» بسیار بالا است. به ویژه اینکه تفاهمات پیشین اکنون از دید هر دو طرف نقضشده تلقی میشوند و بازسازی اعتماد از دست رفته در کوتاهمدت غیرممکن به نظر میرسد.
اما سناریوی دوم که رسانههای اصلاحطلب و تحلیلگران معتدل بر آن پای میفشارند، بر این فرض استوار است که این تنشها علیرغم ظاهر تند و خشونتبار خود، نوعی «چندگانگی تاکتیکی برای کسب امتیاز بیشتر در مذاکرات نهایی» است. نشانه این مدعا، اظهارات برخی مقامات میانرتبه آمریکایی است که به صورت بینام اعلام کردهاند واشنگتن کماکان کانالهای دیپلماتیک را مسدود نکرده و با واسطهگری کشورهایی، چون قطر و پاکستان، به دنبال دستیابی به یک توافق پایدارتر است. از این منظر، ترامپ با لغو معافیتها و انجام حملات محدود، میکوشد موضع تهران را در پای میز مذاکره تضعیف کند و تهران نیز با پاسخهای نظامی به بحرین و کویت، یادآور میشود که هرگونه فشار اقتصادی و نظامی، هزینهای گزاف و بینالمللی در پی خواهد داشت.
چالشهای پیش روی اقتصاد ایران
برای ایران، این تحولات پیام آشکاری در بر دارد. پیامی مبنی بر اینکه تکیه بر تفاهمات موقت و شکننده بدون حلوفصل بنیادین اختلافات ساختاری با غرب، نمیتواند ثبات اقتصادی درازمدت را تضمین کند. نوسانات شدید نرخ ارز در بازار داخلی طی ساعتهای گذشته و نگرانی فعالان اقتصادی از بازگشت دوران سخت تحریمی، بار دیگر ضرورت بازنگری در سیاستهای ارتباطی، تقویت دیپلماسی منطقهای منسجم و بهرهگیری از ظرفیت میانجیگران بینالمللی را گوشزد میکند.
بدیهی است که در شرایط کنونی، حفظ انسجام ملی، پرهیز از رفتارهای هیجانی در عرصه سیاست خارجی و همزمان، فعالسازی ظرفیتهای دیپلماتیک برای مدیریت و کاهش سطح تنشها، حیاتیترین گام برای عبور از این بحران تازه است. بازارهای جهانی ممکن است در بلندمدت خود را با نبود نفت ایران سازگار کنند، اما اقتصاد ایران نیازمند مدیریتی عقلانی و دوراندیشانه است تا مانع از آن شود که تکانههای ژئوپلیتیک خلیج فارس، معیشت شهروندان را تحت تاثیر قرار دهد.